تبليغاتX
*عشق بی پایان*

*عشق بی پایان*

 

  زندگی تکراریست

خنده ها تکراری گریه ها تکراریست

 

من در این تکرارها مانده در بهت و سکوت

 

دیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریست

 

همه جا غرق سکوت

 

کوچه ها رو به غروب همه جا تاریک است

 

پیش رو تاریکی پشت سر تاریکی

 

دل من می ترسد   

بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،

 بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي

، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،

 اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه گوشه گشتي كه گريه

كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه

 مي كنم ،

 اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن

قول ميدم ساكت بمونم ،

اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم

تنها خرابه ي وجود توست

.........

خسته ام از گذر لحظه ها...چرا اینگونه بعضی از ما انسانها تنها می مانیم؟

آیا می دانید فصل آدمهای بی کس و تنها چه فصــلی است؟

آری فصــل زمستــــان...

چون آسمانش همانند دل آنها،ابری ومه آلود وغمگین است.

می خواهد ببارد مثل چشمان بغض آلود من...

ســـرد است مثـــل قلب تنهــــای من...

مه آلود است مثل شیشه بخار گرفته اتاقم...

همیشه روزهای سرد و ابری زمستان مرا در نوشتن برگی از

کتاب تنهایی و بی کسیم مرا یاری داده است.

طاقت تنهایی را ندارم...تنهایی برایم همانند مرگ سرد است.

نبودت ابتدای هر ویرانی ست در من

خاطرت شبهای زمستانی ست در من

خسته ام از

 

جلسه محاکمه عشق بود

و قاضی عقل ‘

و عشق محکوم به تبعید به دور ترین نقطه ی مغزشده بود

یعنی فراموشی ‘

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

آهای چشم مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی

و شما پاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا این چنین با او مخالفید؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه ی اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند!

ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمایت می کنی؟!

قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار می کند

و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی باشم.

پس من همیشه از او حمایت خواهم کردحتی اگر نابود شوم

اگه تا روز قيامت

داشتنت نباشه قسمت

چشم براه تو مي مونم

با دلي پراز صداقت

اگه بااشكاي گرمم

دل سنگ برام بسوزه

جسم من بپوسه

بعد دنياي دو روزه

نه فقط عاشقت هستم

مرحمي رو قلب خستم

اين تويي كه مي پرستم

سر سپرده تو هستم

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری عشقتو باور کرده

دل من خسته از دست به دعاها بردن

همه ارزوهام با رفتن تو مردن

حالا من یه ارزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه

واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم

اخه تو رنگ چشات هیبت دنیا را دیدم

توی هفتا اسمون تو تک ستاره منی

به خدا ناز چشاتو به دنیا نمی دم

حالا من یه ارزو دارم تو سینه

که دوباره چشم من تو رو ببینه

تو همان ساحل امني كه شدي امين اين دل

     تو همان سوداي سردي كه شدي آتش اين دل

   تو همان قاب شكسته روي كتف چپ ديوار

    تو همان آينه هستي كه شدي صورت اين دل

 تو همان اميد سبزي كه زدي جوانه در دل

      به اميد سبز آن روز كه شوي صاحب اين دل             

 

 عشق يعني حســــرت شبهاي گرم

عشق يعني يـــــــــاد يک روياي نرم

عشق يعني يــــــــــک بيابان خاطره

عشق يعني ديــــــــــوار بدون پنجره

عشق يعني گفتني با گـــــــوش کر

عشق يعني ديدني با چشــــم کور

عشق يعنـــي تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخر خط بهشـــــــــــت

عشق يعني گم شدن در لحظه ها

عشق يعني آبــــــــي بـــــــي انتها

عشق يعني يـــک سوال بي جواب

عشق يعني راه رفــــتن روي خواب    

ای كه می‌پرسی « نشان ِ عشق چيست؟! »

عشق چيزی جز ظهور مهر نيست!

عشق يعنی مهر  ِ بی چون و چرا
عشق يعنی كوشش بی ادعا!

عشق يعنی مهر  ِ بی اما ، اگر
عشق يعنی رفتن ِ با پای سر!

عشق يعنی دل تپيدن بهر دوست
عشق يعنی جان ِ من قربان اوست!

عشق يعنی خواندن از چشمان ِ او
حرف‌های دل بدون ِ گفتگو!

عشق ، يار مهربان زند‌گی
بادبان و نردبان زند‌گی!

عشق يعنی دشت ِ گل‌كاری شده
در كويری چشمه‌ای جاری شده!

يک شقايق در ميان دشت خار
باور امكان ِ با يک گل ، بهار!

در خزانی برگ‌ريز و زرد و سخت
عشق تاب ِ آخرين برگ درخت!

عشق يعنی روح را آراستن
بی‌شمار افتادن و برخاستن!

عشق يعنی زشتی ِ زيبا شده
عشق يعنی گنگی ِ گويا شده!

عشق يعنی گل به جای خار باش!
پل به جای اين‌همه ديوار باش.

    عاقبت من عشق را معنا مي كنم

       لحظه ها را با حضور عشق زيبا مي كنم

                       بال پروازم نماند اما كنار دسته گل

                                مي نشينم شاپركها را تماشا مي كنم

                                      در فلات سيب از زنبيل لبريز بهار

                                        چند قطعه عشق و زيبايي تمنا مي كنم

اينجا ديگه جاي تو نيست ديگه برو نبينمت 

خيال نكن نفهميدم جام پر شده توي دلت 

حيف تموم عاشقيم كه ريختمش به پاي تو 

لياقتت عشقم نبود ديگه نميميرم بي تو 

فك نميكردم كه يه روز از اون نگات بيزار بشم 

يا يه روزي بهت بگم برو ديگه نيا پيشم 

چطور فراموش بكنم اون همه خاطرت و من 

بد كردي با دلم برو ديگه نمون كنار من 

دوسم نداشتي رفتي و تنهام گذاشتي 

دروغ ميگفتي به من حسي نداشتي 

دوست ندارم من از چشمات بيزارم 

منم مثل تو ميشم و تنهات ميزارم .... 

آخه نامرد نازنينم چجوري تو رو نبينم 

به زبون دوست ندارم ولي تو دل عاشقترينم 

آخه اون نگاه گرمت جون پناه خستگيم بود 

مگه يادت رفته نازم دو تا چشمات زندگيم بود 

كاش ميشد يه پل به قلبت بزنم اگه ميزاشتي 

ميدونم اما نميشد چون ديگه دوسم نداشتي 

اون همه ظلمي كه كردي باعث نفرت من شد 

نميدونم كه چرا غم عاقبت قسمت من شد ... 

دوسم نداشتي رفتي و تنهام گذاشتي 

دروغ ميگفتي به من حسي نداشتي 

دوست ندارم من از چشمات بيزارم 

منم مثل تو ميشم تنهات ميزارم 

دوسم نداشتي دوست ندارم منم مثل تو تنهات ميزام ...... 

 

 www.gheseye-eshgh.blogfa.com

منو ببخش ...

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

كجا بودي ..!

کجا بودی وقتی برات شکستم

 یخ زده بود شاخه ی گل تو دستم

 کجا بودی وقتی غریبی و درد

 داشت منه تنها رو دیوونه میکرد

 کجا بودی وقتی که از پنجره

 میپرسیدم این چندمین عابره

 کجا بودی وقتی تو رو می خواستم

که دستات آروم بشینه تو دستم

 کجا بودی وقتی که گریه کردم

 ازتو به آسمون گلایه کردم

 کجا بودی وقتی کنار عکسات

شبا نشستم به هوای چشمات

کجا بودی تو لحظه ی نیازم

وقتی میخواستم دنیامو بسازم

کجا بودی ببینی من میسوزم

عین چشات سیاهه رنگ روزم

کجا بودی تشنه ی چشمات بودم

نبودی من عاشق دنیات بودم

کجا بودی وقتی دیوونه ت بودم

وقتی که بیقرار شونه ت بودم

کجا بودی وقتی چشام به در بود

ترانه هام شکایت سفر بود

نبودی پیش منه بی ستاره

ترک میخورد دلم با یک اشاره

کجا بودی وقتی که می نوشتم

ترانه هام همه ماله فرشتم

کجا بودی وقتی که پر پر شدم

سوختم و از غمت خاکستر شدم

کجا بودی ببینی فصل بهار

همه میگفتن تو گذاشتی کنار

سرزنشای مردم رو شنیدم

هر چی که باورت نمی شه دیدم

کنایه هاشونو به جون خریدم

نبود ستاره م شبا گریه چیدم

کجا بودی وقتی بهم خندیدن

رد شدن و همدیگه رو بوسیدن

کجا بودی ببینی خستگیمو

آب شدن شمعای زندگیمو

همه سراغ تو رو می گرفتن

زیر لبی یه چیزایی میگفتن

می خندیدن اما تنم می لرزید

کجا بودی وقتی چشام میترسید

کجا بودی وقتی سحر نداشتم

سیاهی بود از تو خبر نداشتم

کجا بودی وقتی که اشکام می ریخت

خون جای گریه از توی چشمام می ریخت

کجا بودی وقتی باید می موندی

غصه مو از لحن صدام می خوندی

کجا بودی نگام به در سفید شد

هر کی به جز من از تو نا امید شد

کجا بودی وقتی دعای داغم

میزد به سقف کوچیک اتاقم

کجا بودی وقتی صدات میکردم

به آسمون رسید صدای دردم

کجا بودی من از خودم گذشتم

هر جا بگی رو دنبال تو گشتم

کجا بودی ببینی آبروم مرد

اما به خاطر چشات قسم خورد

خنده واسه همیشه از لبام رفت

رسیدن از مرمر رویاهام رفت

کوچه ی انتظار رسید به بن بست

دلم میگفت اون سر وعده هاش هست

کجا بودی که از نفس افتادم

روزی یه بار زنده شدم جون دادم

وقتی که این بازیا رو می کردی

من میدونستم داری بر میگردی

پاهای خسته تو بذار رو چشمام

بگو که دیگه نمی ذاری تنهام

بگو هنوز دوستم داری با منی

بگو محاله قلبمو بشکنی

کجا بودی ببینی بی ستارم

 ببینی جز تو کسی رو ندارم

غم نبودنت مثل آتیشه

تو این دو خط ترانه جا نمیشه

توی مرداب نگاهت یه نفر داره می میره

دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره

یکی اینجا روبه رومه که خراب آرزوشه

یه مسافر غریبه س که با مردم نمی جوشه

یکی که به خاطر تو با یه دنیا در میوفته

حتی واسه بی وفاییت شعر عاشقونه گفته

روبه روم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من

میگه با سرخی آواز تلخی سکوت رو بشکن

اون منم همون که عشقت مثل آیینه روبه روشه

اون منم همون غریبه که با هیچکس نمی جوشه

یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه

خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه

پاييز..!

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها


تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا


یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم


آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم


وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره


به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره


با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم


ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم


برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت


غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت


باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟


با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه


یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون


سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون


ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید


تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید


بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه


تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه


ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد


به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد


برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود


هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت16:38توسط بابک | |

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند

انها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند

زن جوان : یواش تر برو من می ترسم

مرد جوان : نه این جوری خیلی بهتره

زن جوان : خواهش می کنم من خیلی می ترسم

مرد جوان: خوب اما اول باید بگی خیلی دوستم داری

زن جوان: دوستت دارم حالا می شود یواش تر برونی؟

مرد جوان : مرا محکم بگیر

زن جوان : خوب حالا می شه یواش تر بری؟

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت مرا بر داری و روی سر خود  بگذاری اخه نمی تونم راحت برونم اذیتم می کنه ......

روز بعد واقه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتور رخ داد

 یکی از دو سرنشینان زنده ماند و دیگری در گذشت ....

مرد جوان از خالی شدن ترمز اگاهی یافته بود.پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند

با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای اخرین بار دوستت دارم از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند ...   .
 

ازش پرسیدم منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ....

گفت تو رو .

بعدش اون ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ...

من بهش گفتم زندگیمو ....

اون قهر کردو رفت و دیگه هم نیومد ...

ولی ....
 
هیچ وقت نفهمید که اون همه زندگیم بود .....   .

ازش پرسیدم منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو ....


 

 

خدا به تو دو تا پا داد تا با انها راه بروی دو تا دست داد تا با ان نگهداری دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد اما چرا فقط یه قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو ان را پیدا کنی

به اسمون نگاه میکنی دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نورتره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه میکنن

سر کلاس ریاضی بود که استاد دو خط موازی کشید رو تخته خط پایینی نگاهی به خط بالایی کرد تو دلش عاشقش شد خط بالایی هم نگاهی به خط پایینی کرد تو دلش عاشقش شد.در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسن!!!

هيچ چيز در زندگي داراي معنا نيست، مگر معنايي که

 شما به آن مي دهيد. ( آنتوني رابينز)

لا لا نخواب ..!

 

 لا لا نخواب سودی نداره همون بهتر که بشماری ستاره

همون بهتر که چشمات وا بمونه که ماه غصش نشه تنها بیداره

لا لا نخواب بازم سفر رفت نمیدونم به کارون یا خضر رفت

فقط دردم اینه مثل همیشه بدون اطلاع و بی خبر رفت 

لا لا نخواب میدون جنگه دست هر کی میبینی یه تفنگه

یه عمره دور چشماش گشتم اما نفهمیدم که اون چشماش چه رنگه

لا لا نخواب زندون دنیا سر ناسازگاری داره با ما

بشین بازم دعا کن واسه اون که ما را اینجا گذاشت تنهای تنها

لا لا نخواب اون راه دوره خدا میدونه که حالش چه جوره

توی خلوت میگم اینجا کسی نیست خداییش که دلم خیلی صبوره

لا لا نخواب تیره ست چراغم مثل آتش فشان میمونه داغم

به جون گلدونا کم غصه ای نیست هزار شب شد نیومد بازسراغم

لا لا نخواب خواب که دوا نیست دل دیوونه داشتن که خطا نیست

میگن دست از سرش بردار نمیشه آخه عاشق شدن که دست ما نیست

لا لا نخواب تنها میمونم کمک کن قدر چشماتو بدونم

چرا چشمات پر خشمه عزیزم مگه من مثل اون نا مهربونم

لا لا نخواب ماه و نگا کن من اسفند و میارم تو دعا کن

بگو بر گرده پیش ما بمونه کتاب حافظ و بردارو وا کن

لا لا نخواب سرما تو راهه همیشه عمر خوشبختی کوتاهه

میگن با یه فرشته اونو دیدن دروغه جون دریا اشتباهه

لا لا نخواب تلخه جدایی کمر خم میشه زیر بی وفایی

تو بیدار باش همه تو خواب نازن برای کی پس بخونم لا لا یی

لا لا نخواب تنهایی زرده اگه طولانی شه مثل یه درده

اگه چشم انتظار باشی که هیچی دروغ میگی به دل که برمیگرده

لا لا نخواب اشکت زلاله مثل بارون پای نخل وصاله

من و تو هم شب و هم قلب و کشتیم ولی اون چی چقدر اون بی خیاله

لا لا نخواب دنیا خسیسه واسه کم آدمی خوب مینویسه

یکی لبهاش تو خوابم غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه

لا لا نخواب عاشقی یه سیبه همیشه سرخ و تب دار و غریبه 

تا اون بالاست رسیدست اما تنهاست پایینم که بیفته بی نصیبه 

لا لا نخواب اینجا سیاهی ، پره اما تو تنگ قصه ماهی

اونی که ما ها رو بیدار نگه داشت الهی خواب باشه حالا الهی

لا لا نخواب تا اون بخوابه بشین اینقدر تا که خورشید بتابه

زمونی که یقین کردن بیدار شد بخواب با یاد عکسی که تو قابه

لا لا لا بخواب بیداره حالا دیگه باید بخوابی پس لا لا لا

بخواب دیگه تو میتونی بخوابی ببین خورشید اومد بالای بالا

لا لا لا اینم بود سر نوشتم این از امروزم و این از گذشتم

نمیخوابم تا تو بر گردی یک روز منم خواب و واسه اون روز گذاشتم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت16:27توسط بابک | |